نمایش پستها با برچسب آرينا. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب آرينا. نمایش همه پستها
خدا حواست هست ؟
آرينا مي گه : بابا وقتي با خدا حرف بزنيم اگه اون داشته بود(ادبيات آرينايي ) با دوستاش حرف مي زد حواسش كه به ما نيست اون وقت نمي شنوه كه ما چي مي گيم .
دل شکسته
آرينا: بابا دل چه جوري ميشکنه
- خوب وقتي آدما ناراحت مي شن مي گن دلمون شکست ।
آرينا : يعني وقتي تو ميري من ناراحت ميشم دلم ميشکنه؟
- بله يعني همين
آرينا : خوب نرو تا دلم نشکنه
- خوب وقتي آدما ناراحت مي شن مي گن دلمون شکست ।
آرينا : يعني وقتي تو ميري من ناراحت ميشم دلم ميشکنه؟
- بله يعني همين
آرينا : خوب نرو تا دلم نشکنه
ابراهيم
ديروزکه با آرينا از مهد مي اومديم يک دفعه گفت: بابا خدا چيه؟ خدا نوره؟ خانم معمم (خانم مربي مهد) گفته خدا نوره . آره؟ گفتم: آره بابا جون.گفت: پس خدا خورشيده. شب با عجله اومد پيشم گفت :بابا خدا خورشيد نيست خدا ماهه گفتم چرا؟ گفت: چون خورشيد رفته ولي ماه هست. صبح مي گفت : بابا خدا نه خورشيده نه ماهه.تو هم نمي دووني مگه نه؟
پ.ن آرينا چهار سالشه
اشتراک در:
پستها (Atom)

